مرد و همسرش هر دو از سرکار به خانه می آیند، در راه با هم خوش و بش می کنند...
هر دو از یک روز کاری خسته اند
6 ساعت تا پایان امروزشان وقت باقیست، برای استراحت، با هم بودن، یک عصرانه دل پذیر، یک شام رویایی و انجام های شخصی و غیر شخصی آن روزشان
کلید را در قفل انداخته و وارد خانه گرمشان می شوند
زن همان جا از شدت خستگی روی کاناپه رها میشود، اما مرد به اتاق می رود تا لباس هایش را عوض کند و لباس های سرکارش را مرتب آویزان کند
مرد به اتاق باز می گردد، زن همچنان روی کاناپه رها شده است، مرد کیف و لباس زن که در کنار کاناپه انداخته شده را بر میدارد تا آن ها را مرتب کند
زن کنترل تلوزیون را بر میدارد و آنرا روشن میکند و با چشمانی خسته غرق تماشا می شود.
مرد به آشپزخانه میرود تا عصرانه دلچسبی دو نفره را آماده کند، کتری را روی اجاق میگذارد، برای شام آن روز غرق تفکر است.
درب یخچال را باز میکند، تکه گوشتی را بیرون میگذارد
زن بلند میشود و دست و صورتش را میشوید، به سمت تلفن می رود تا با یکی از دوستانش تماس بگیرد، کارش زود تمام می شود. و مجدد پای تلوزیون روی همان کاناپه رها می شود.
مرد همچنان در بین آشپزخانه و اتاق تاب میخورد، در حال انجام کارهای خانه است.
اندکی کنار زن مینشیند و زن عاشقانه او را در آغوش میکشد.
مرد چای تازه دمی را که درست کرده در فنجان های زیبایی می ریزد(از دیروز در فکر بود که کدام فنجان برای یک چای دو نفره عاشقانه تر است و مستقیم امروز سراغ همان فنجان ها می رود)، کیکی را که دیروز درست کرده بیرون می آورد و در ظرفی زیبا میچیند و با لبخندی از سر رضایت به سمت زن می رود، یک عصرانه دلپذیر.
مرد برای تهیه شام امروز بعد از خوردن عصرانه سریع بلند میشود. قابلمه را روی اجاق میگذارد و مشغول درست کردن شام امشب می شود. هنوز غرق فکر است، باید حواسش باشد امروز آشغال ها را برای بیرون گذاشتن یادآوری کند، آه یادش نرود قبض امروز را پرداخت کند. برای تولد اخر هفته ای که دعوت هستند باید دنبال هدیه ای مناسب بگردد، برای فردا یادش نرود جوراب سوراخ شده زن را بدوزد. آه کوهی از مسائل به ذهنش حمله ور شده اند...
دلش میخواد از خستگی امروز اندکی استراحت کند، آه میوه ها را نشسته، آنها را از پلاستیک در می آورد ، باید حواسش به سلامت هر دوشان باشد، در فکر است که بهتر بعد از شام کمی میوه بخورند، میوه ها را خوب میشوید و خشک میکند و در سبدی زیبا میچیند و باز به سوی اجاق می رود.
زن پشت کامپیوتر است ، باید اطلاعاتش را بروز کند، چند ایمیل از دوستانش دارد، به یکی از همکارانش قول تهیه فایلی را داده، زن نیز مغشول میشود.
مرد در فکر کتابی ست که چند روز پیش دانلود کرده، چقدر دوست داشت میتوانست هنوز هم کتاب بخواند اما فرصتی که دارد فقط برای استراحت کافیست.
زن از پشت کامپیوتر بلند میشود و کمی دراز میکشد در هیاهوی صدای تلوزیون خوابش میبرد.
مرد هنوز خسته از یک روز کاریست ولی باید هوای زندگی اش را داشته باشد، اینها همه تکرار هر روز او هستند.
شام حاضر میشود، زن بیدار شده ، مرد همه چیز را باید خودش آماده کند، ظرف ها را بیارود، آب بیاورد، سبزی ها و ترشی بگذارد و سفره را بچیند، شام حاضر است و سفره پهن، زن که فارغ از همه چیز دارد فیلم می بیند، با دعوت مرد به سر سفره می آید، در انتهای خوردن شام، زن تشکر میکند و برای دیدن ادامه فیلم روی کاناپه می نشیند، مرد آهی می کشد و شروع به جمع کردن ظرف ها میکند، ظرف ها را در سینک ظرف شویی نظاره میکند، هنوز غرق فکر است و هنوز فرصتی برای یک استراحت برابر نداشته، کسی این ظرف ها را نخواهد شست، با بی میلی ظرف ها را میشوید. حواسش هست که باید به فکر یک چای تازه دم باشد، چای بعد از شام میچسبد.
مرد فکر میکند دیگر آزاد شده و فرصت کافی برای استراحت خواهد داشت، مینیشند کنار زن و دستانش را میگیرد، با هم کمی حرف میزنند، حرف هایشان کم شده، برای هر حرفی زمینه ای لازم است، فرصت برای زمینه سازی هم دیگر نیست، کارها و دغدغه هایشان زیاد شده، در جریان کم و کیف صحبت های هم نیستند. مقصر آنها نیستند، مقصر زمان کم با هم بودنشان است نه کنار هم بودنشان.
مرد به جای استراحت سعی میکند تمام فکرش را مجدد حلاجی کند و آنها را برای یادآوری بیان نماید. این یادآوری ها هم بخشی از زندگیشان شده است.
برمیخیزد، چای و میوه می آورد... و در نهایت پایان روز و خوابی دلچسب
صبح زود همه دغدغه اش این است...زودتر از زن بیدار شود، تا بتواند صبحانه را آماده کند. چقدر دلش میخواست میتوانست بخوابد اما امروز حتما باید سرکار حاضر میشد.
صبح زود بیدار می شود، چای درست میکند، صبحانه را آماده و زن را با ناز و نوازش بیدار میکند، هر دو صبحانه ای در کنار هم میخورند، مرد سعی میکند سریع وسایل را در جای خود قرار دهد تا آماده شده و به سرکار بروند، زن تنها کمکش براشتن وسایل از روی میز است.
مرد و زن باز به سرکار میروند و باز خسته از سرکار برمیگردند، و کلید را در قفل انداخته و وارد خانه گرمشان می شوند و مرد به آشپزخانه می رود.
زندگی هم مانند وسایلش فرسوده خواهد شد اگر صیقلش ندهیم!
پارازیت 1 = داستان بالا دقیقا هر روز در مورد یک زن تکرار میشه!زنی که باید به محض رسیدن به خانه گرمشان همه دغدغه اش نظافت و آشپزی و بچه داری باشه! نمیدونم با خوندن این تکه روز نوشت چه حسی پیدا کردید، ولی بهتره حستون رو حلاجی کنید. خوشحال میشم در جریان حستون قرار بگیرم. زن هایی که باهاشون صحبت میکنم از اینکه دوست دارند بیرون خونه هم کار کنند و مجبورند در خانه هم تمام کارها رو به عهده بگیرند از ته دل ناراضی هستند ولی فکر میکنند همه این ها وظایف یک زنه و حق اعتراض ندارند، با خیلی هاشون هم صحبت شدم، همه دوران عقد رو دوران طلایی میدونند و زندگی با یک مرد رو افت اون همه احساس تلقی میکنند. نمیدونم چرا بهم میگند از این دوران لذت ببر، یعنی قراره بعدش بدتر بشه؟ چرا؟
پارازیت2= نمیدونم چرا اکثر خانم ها اینقدر از مردها دلگیرند، شاید چون گاهی از خودشون میپرسند "چرا من؟ چرا فقط من؟"
پارازیت3= نمیدونم زندگی من چطور پیش میره چون هنوز وارد یه زندگی مشترک نشدم! ولی هنوز نمیدونم چرا مرد باید لم بده و زن تو آشپزخانه باشه؟ نمیدونم چرا مرد باید تو مهمانی ها عقب بشینه و زن باید دولا و راست بشه و بذار و بشور و بساب کنه؟ نمیدونم چرا صبح ها زن باید دغدغه زودتر بیدار شدن و صبحانه آماده کردن رو داشته باشه! و هزار تا چرای دیگه که هنوز نمیدونم. ممنون میشم بهم بگید چرا؟ از دید من هر کاری که زن و خانواده زن در حق مرد میکنند بیشتر از یک لطف نیست و برعکس هر کاری که مرد و خانواده مرد در حق زن میکنند هم لطف اونهاست نه وظیفه
پارازت 4 = به این معتقدم که تنها درصد کمی از آدم ها عاقلانه فکر میکنند و 90 درصد دیگه تقلید میکنند. برای همین گاهی اون درصد اقلیت دیوانه فرض میشند یا سنت شکن.
پارازیت5 = میدونم یک طرفه به قضاوت نشستم ولی با یه دید دو طرفه هم این قضیه win win (برد برد) نیست.
پارازیت6 = بعضی از این خانم ها معتقدند اینها وظیفه امون هست و در مقابل وظیفه مرد هم تأمین مایحتاج ماست. این معادله هم دیگه با وضعیت امروز جور در نمیاد و هر دو در همه چیز به نظرم باید برابر عمل کنند. بعضی معتقدند در وجود مرد قدرتی نهاده شده و زن قادر به انجام خیلی از کارها نیست و یا اینکه مرد ها نمیتونند به جزئیات دقت کنند و کارهای ظریف مثل کار خانه رو انجام بدند، خود مردها هم میدونند این ها همش توجیه و اگر هم واقعاً درست باشه، خیلی از کارهایی که میشه به مساوات بین آنها انجام بشه نیاز به هیچکدوم از این موراد نداره!
پارازیت7 = در ایران چقدر مرد بودن خوبه

پارازیت 8 = سو برداشت نشه در این مورد من جبهه نمیگیرم چون تجربه ای در این زمینه ندارم و هنوز سر خونه زندگی ام نرفتم، همسری هم این طور که از شواهد پیداست مرد منطقی است و فکر نمیکنم دز زندگی ام دچار این طور یاس و نا امیدی هایی بشم. ان شا الله
پارازیت9 = راستی یه سوال ! میدونید چرا دکمه لباس آقایان سمت راست و دکمه لباس خانم ها در چپ دوخته میشه ؟
اربعین حسینی بر شما تسلیت باد - التماس دعای مخصوص
برچسب:
نویسنده: محمد عباسی