(تعریف فانتزی خودساخته
)منظورم اینه که یکدفعه حس بدی بهم دست میده
، با یه تلنگر کافیه تمام انرژی و حس قشنگم رو از دست بدم و در کسری از ثانیه این اتفاق بیولوژیکی در من رخ بده و حس دپرس شدن و دلخوری بهم دست بده!
ممکنه از قبل طی حرف های رد و بدل شده، حرکات و رفتار دیده شده، اتفاقات رخ داده شده این انرژی های منفی در من جمع بشند و با یک تلنگر ساده یکهو نمایان بشند.
گاهی دلیل ناراحتی ام خیلی تابلو به نظر میرسه!
مثلا دو ثانیه قبلش یه کنایه از یه دوست شنیدم. ولی مدتیه که سعی میکنم از احساساتم رو دست نخورم و سراغ تابلو ترین اتفاق نرم
و وقتی فکر میکنم میبینم دلیل یکهو ناراحت و دپرس شدن من در همان لحظه شاید دلیل واقعی اش اون حرف یا کنایه نبوده
(آن فقط یه تلنگر بوده)! وقتی روزم رو مرور میکنم، میبینم دلایل دیگه هم میتونسته داشته باشه! یا وقتی اون اتفاق ه رو حلاجی میکنم می بینم دلیل ناراحتی ام چیزی دیگه است که اصلا ربطی به اون دوست فرضی ام نداشته
. (عجب من پیچیده ام
)
کلی فسفر سوزوندم تا بتونم حسم رو مکتوب کنم (الان دو ساعته دارم فکر میکنم امروز یهو سر چی ناراحت شدم و سلول های بدم یکهو افت کیفیت پیدا کردند کلی دلیل بی منطق فقط قطار کردم جلوم، هنوز دلیل اصلی از دیدگانمان پنهان است
)

پارازیت1:جدیدا زمستان و این سردی هواش رو بیشتر دوست دارم، مخصوصا وقتی دستای گرم و بزرگت رو دور دستام حلقه میکنی تا دستام رو گرم کنی، از وقتی دستای توی رو دارم، دستام بیشتر از همیشه یخ میکنند تو سرما، ناقلاها هوای گرمی دستای تو رو دارند. 
پارازیت2: احتمالا بعد مدتی پست های رمزدارم رو شروع کنم به نوشتن رمز رو به دوستان وبلاگی خواهم داد که مدت هاست میشناسمشون. از بقیه خوانندگان عزیز وبم پیشاپیش عذرخواهی میکنم
پارارزیت3: دارم سعی میکنم دست از نژادپرستی ام بردارم، ترک، لر، افغانی،عرب و ...
باید سعی کنم خوب و بد بودن، کثیف و تمیز بودن، سلیقه پوشش، عقاید و فرهنگ و لهجه افراد رو از نژادپرست بودن متمایز کنم. باید دست از نژادپرستی بردارم
. سعی ام رو میکنم که قومیتی رو مسخره نکنم و یا از قومیتی فاصله نگیرم (تنها قدم مثبتم این دو ساله بی اهمیتی به اس ام اس های قومیتی بوده)، دارم خودم رو حلاجی میکنم، برای آدم شدن شاید خدا زیاد بهم فرصتی نداده باشه
(چقدر احساساتم پیچیده به نظر میرسند
)
برچسب:
نویسنده: محمد عباسی